السيد ثامر العميدي ( مترجم : عليزاده )
334
المهدي المنتظر ( ع ) في الفكر الإسلامي ( در انتظار ققنوس ) ( فارسى )
اى قلهى كوه عشق و عاشق * وى مرشد ظاهر و نهانى اى جلوهى كامل أنا الحق * در عرش مرفّع جهانى اى موسى صعق ديده در عشق * از جلوهى طور لامكانى اى اصل شجر ، ظهورى از تو * در پرتو سرّ سرمدانى بر گوى به عشق سرّ لاهوت * در جمع قلندران فانى اى نقطهى عطف راز هستى * برگير ز دوست جام مستى قصيدهاى از مرحوم استاد مهدى الهى قمشهاى رحمه اللّه اى جمال زيبايت ، ظل حسن يزدانى * گشته آشكار از وى ، سرّ غيب پنهانى اى به كشور ايمان ، شهريار بىهمتا * وى به عرصهى امكان ، گنج علم سبحانى آيت خدايى تو ، جان مصطفايى تو * قلب مرتضايى تو ، هفت سرّ قرآنى بر كمال صنع خويش ، حق تبارك الله گفت * چون تو را به حُسن آراست ، ربّ نوع انسانى از تو بر سر آدم ، تاج عزّ كَرّمنا * نوح را تويى رهبر ، ز انقلاب طوفانى زان جمال قدّوسى ، پرده برفكن كز عشق * بر رُخت شود حيران ، چشم ماه كنعانى از رخت نقاب افكن ، راز عالمى بگشا * تا عيان شود بر خلق سرّ اوّل و ثانى هم نهان و هم پيدا ، در مَثَل چو خورشيدى * گرچه از نظر چنديست ، زير ابر پنهانى راه سخت و منزل دور ، شام تار و مَه بىنور * پاى خسته ، دل رنجور ، رهبرا تو خود دانى خاطر « الهى » را از رُخت چو ماه افروز * كز غمت شب هجران ، دَرهم است و ظلمانى * * * ( با تلخيص ) مثنوى « زمزمهى دلباختگان » از آيت الله مكارم شيرازى دامت بركاته برو اى باد صبا كن گذرى * ببر از ما سوى آن شه خبرى تو مهين پادشه خوبانى * تو در اين پيكر عالم جانى جام دل از غم تو لبريز است * سينه پر اخگر و آتش خيز است فاش مىگويم و دلباختهام * به تو ، از غير تو پرداختهام من همان روز كه بشناختمت * يك نگه كردم و دل باختمت تو همان عيسى روح اللهى * وارث صدق كليم اللهى